جزیره عشق


 ازدورجزیره ای نمایان می شود. قایق چوبی ام رابه ساحل می کشانم. لحظه ای که پابرشن های گرمش می گذارم نسیم ملایمی که برگهای درختان رانوازش می کند روح مرانیز می نوازد.پیشتر می روم جزیره ای متروک می نماید. به آسمان که نگاه می کنم سرخی خورشید خبرازرسیدن شب داردخسته ودرمانده پیاده روی برساحل ادامه می دهم به امید یافتن سرپناهی.اینجا دیگر خبری ازبرجهای سربه فلک کشیده و بوی نامطبوع دود اتومبیل نیست. لحظه ای می ایستم تنها صدای مرغان دریایی بازیگوش و برهم خوردن موجها برساحل گوشم رامی نوازد. هیچ کدام آزاردهنده نیستند. به زیر درختی می روم , می نشینم تاخستگی سفرطولانی راازتن بدرکنم.چشمهایم را برهم می گذارم بی اختیار به دیارخود بازمی گردم .هرروز صبح که چشمانم را می گشودم باخودمی گفتم خداکند تاشب آرامش صبح راداشته باشم امامگر می شود من درمیان مردمان بسیارزندگی می کردم هرکدام دررنگی وسلیقه ای. دنیای آنها هرروززیباتر می شد با دورویی ؛ دروغ ؛ غیبت. روزی باخودتصمیم گرفتم مدتی برای آسودگی خیال سفری به جزیره ای نامعلوم داشته باشم شایدبتوانم ازهمه آشفتگیها رهاشوم تا بدین جارسیدم چشمانم راگشودم تمامی افکارسیاه وپوسیده دنیا رابه امواج ساحل سپردم . مست وسرخوش ازاین همه آرامش . انگار سبک شده بودم . ناگاه ازدور بادبان قایقی کوچک نمایان شدقایق نزدیک ونزدیکترشد.اوراشناختم .شادیم دوچندان شد سرآسیمه به سویش دویدم ودرآغوشش کشیدم.گفتم: تو اینجا چگونه مرایافتی ؟ گفت تورفتی اما فراموش کردی که دلت راباخودببری .آمده ام تاامانت رابه صاحبش بسپارم. اجازه ورودبه من می دهی؟من نیز می توانم درآرامش جزیره ات سهیم باشم. نگاهش کردم دانستم اونیز مانند من صدقانه درپی سکوتست


 

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هستیا

دست نوشته های زیبایی داری متنش اونقدر لطیفه که دوست داری دوبار بخونی ممنون از حضور سبزت و ممنون به خاطر نظر زیبایی که گذاشتی همیشه بهاری باشین[گل]

محسن

خوندمش...زیبا و دلنشین بود... از بابت کامنت پرمهرت ممنونم... شاد و سرفراز باشی [گل][چشمک][ماچ] [گل][پلک][لبخند]

بارانی

سلام آفرین (فوآد) عزیز [گل] سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد وانچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي‌کرد نوشتتون سرشار از آرامش و لطافت بود... هميشه پايت بر شنهاي سکوت احساس مستدام [لبخند][گل]

یه نیمه جون زخمی

سلام ممنونم نمیدونم چی بگم...گاهی باید برای گریه کردن هزینه کرد تا با ریختن اشک آروم شد و به شادی رسید... بعضی از گریه ها اونقد ارزش دارن که باعث رفع بلا و بدبختی هم توی این دنیا هم آخرت میشن...مثل گریه برای امام حسین برای شادی هم باید هزینه کرد... وقتی آدم مثل یه کبوتری که توی قفس افتاده و زخمیه چطور میتونه شاد باشه؟ دنیا قشنگه برای کسی که بتونه امید داشته باشه... آرزو میکنم دنیاتون همیشه قشنگ باشه و زندگیتون سراسر شادی و موفقیت ممنونم دوست خوب و با ارزشم [لبخند]

یه نیمه جون زخمی

داستان قشنگ و رویایی بود همیشه آرزو دارم برم به یه جزیره ی دور افتاده...یه جایی که هیچکی نباشه... عاشق کارتون دکتر ارنس بودم... دلم میخواست برم به یه جزیره بالای یه درخت خونه داشته باشم و مال خودم باشم بدون دل...

انسانم آرزوست

سلام دوست عزیز[گل]به کلبه سردم خوش اومدی. مطالبتون زیباست.قلم شیوایی دارید.واست آرزوی موفقیت دارم.شاد باشی[منتظر]

دخترک

سلام بایکی دیگه از مذخرفاتم بروزم

محمدرضا مینوسپهر

میگند که همه ادمهای دنیا به یک زبان سکوت میکنند. به نظر تو این حرف درسته؟ [سوال]

بلند آشیان

سلام. ممنون که سر می زنی. مطلبت قشنگ بود.[لبخند][گل]

شیذر

سلام وبلاگ قشنگی دارین... موفق باشین ...