به نام خالق یک دره سیب

 

((  به نام خالق یک دره سیب  ))

 

دل کوچک دخترک را اندوهی به اندازه یک دشت آسمان پر کرده

تنش زخمی دستها ی ویرانگر

چشمان دریا ییش ، سرخی دارد به اندازه تمام غروب

اومدتها ست چشم به راه مسافر بهشتی ست

باتاجی از یاس سپید در دست عطر، نرگس برتن

نشسته به انتظار بردروازه آسمان

شاید امروز دیگر او بیاید

با خود می اندیشد:

آن لحظه که اوراببینم هرگز رهایش نخواهم کرد

می خواهم بنشیند تابتوانم اندکی سربرزانوانش نهم و

کودک آزاده من ، اندکی آرام گیرد

می دانم

عاشقانه های اوست که فقط می تواند غبار از قلب یخزده من بگیرد

ازاو خواهم خواست ازبانوی بهشت اجازه ورود مرا به باغ آبی آسمان بگیرد

من نیز به شکرانه حضورش ، شاخه گلی به رنگ خدا سنگفرش راهش خواهم نمود

 

به امید رسیدن به دشت رویاهاتان

 

/ 5 نظر / 14 بازدید
تنهاترین غریبه

سلام دوست عزیز از اینکه به تنها کده ام گذاشتی ممنونم ، امیدوازم همیشه موفق و شاد باشی به روزم

ندارفیعی

ممنون که امدی اگه افتخارتبادل لینک هم بدیدخوشحال میشم[گل][بدرود]فقط بگید به چه نامی

محسن

سلام به دوست خوبم فواد زیبا نوشتی عزیزم... من با یک مطلب انتقادی بروزم... منتظرت هستم...[گل]

روزها و سوزها

عمری بجز بیهوده بودن سر نکردیم تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم دل در تب لبیک تاول زد ولی ما لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم حتی خیال نای اسماعیل خود را همسایه با تصویری از خنجر نکردیم بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم زانرو که رقصی با تن بی سر نکردیم با دلنوشته ای به روزم...خوشحال می شوم بخوانید ...چشم انتظار شما ...[رویا]