جبران خلیل جبران

 

به نام تو

 

جبران خلیل جبران ونوشته هایش را برای دو چیز دوست دارم ابتدا ساده نویسی اش که هر کسی ودر هر حالی با نوشته هایش ارتباط برقرار میکند .دوم مثل اکثر نویسنده ها از خواننده طلب مقصودی را نمی کند نوشته ای که یک نقد یا یک داستان است برای یک نفر، برای دیگری دنیایی از آموخته هاست که به استعدادخود میتواند از نوشته هایش کشف کند .

٭ نغمه ستایش!
آن گاه المیترا گفت با ما از مهر سخن بگو.
پس او سر برداشت و مردمان را نگریست، و سکوت آنها را فرا گرفت. و او به صدای بلند گفت:
هنگامی که مهر شما را فرا می خواند، از پی اش بروید،
اگر چه راهش دشوار و نا هموار است.
و چون بالهایش شما را در بر می گیرند، وا بدهید، اگر چه شمشیری در میان پرهایش نهفته باشد و شما را زخم برساند.
و چون با شما سخن می گوید او را باور کنید، اگر چه صدایش رویاهای شما را بر هم زند، چنان که باد شمال باغ را ویران می کند.
زیرا که مهر در همان دمی که تاج بر سر شما می گذارد، شما را مصلوب می کند. هم چنان که می پروراند، هرس می کند.
هم چنان که از قامت شما بالا می رود و نازک ترین شاخه هاتان را که در آفتاب می لرزند نوازش می کند،
به ریشه هاتان که در خاک چنگ انداخته اند فرود می آید و آنها را تکان می دهد.
شما را مانند بافه های جو در بغل می گیرد.
شما را می کوبد تا برهنه کند.
شما را می بیزد تا از خس جدا سازد.
شما را می ساید تا سفید کند.
شما را می ورزد تا نرم شوید،
و آن گاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا نان مقدس شوید، بر خوان مقدس خداوند.
همه این کارها را مهر با شما می کند تا رازهای دل خورد را بدانید و با این دانش به پاره ای از دل زندگی مبدل شوید.
اما اگر از روی ترس فقط در پی آرام مهر و لذت مهر باشید،
پس آن گاه بهتر آن است که تن برهنه خود را بپوشانید و از زمین خرمن کوبی مهر دور شوید،
و به آن جهان بی فصلی بروید که در آن می خندید، اما نه خنده تمام را، و می گریید، اما نه تمام اشک را.
مهر چیزی نمی دهد مگر خود را، و چیزی نمی گیرد مگر از خود.
مهر تصرف نمی کند، و به تصرف در نمی آید؛ زیرا که مهر بر پایه مهر پایدار است.
هنگامی که مهر می ورزید مگویید «خدا در دل من است.» بگویید «من در دل خدا هستم
و گمان مکنید که می توانید مهر را راه ببرید، زیرا مهر، اگر شما را سزاوار بشناسد، شما را راه خواهد برد.
مهر خواهشی جز این ندارد که خود را تمام سازد.
اما اگر مهر می ورزید و شما را باید که خواهشی داشته باشید، زنهار که خواهش ها این ها باشند:
آب شدن، چنان جویباری که نغمه اش را از برای شب می خواند.
آشنا شدن با درد مهربانی بسیار.
زخم برداشتن از دریافتی که خود از مهر دارید؛
و خون دادن از روی رغبت و با شادی.
بیدار شدن در سحرگاهان با دلی آماده پرواز و به جا آوردن سپاس یک روز دیگری برای مهرورزی؛
آسودن به هنگام نیمروز و فرو شدن در خلسه مهر؛
بازگشتن با سپاس به خانه در پسین گاهان؛
و آن گاه به خواب رفتن با دعایی در دل برای کسانی که دوست شان می دارید، با نغمه ستایشی بر لب.
                                                                                       
جبران خلیل جبران

 

 

  
نویسنده : فواد ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :