به نام خالق یک دره سیب

 

((  به نام خالق یک دره سیب  ))

 

دل کوچک دخترک را اندوهی به اندازه یک دشت آسمان پر کرده

تنش زخمی دستها ی ویرانگر

چشمان دریا ییش ، سرخی دارد به اندازه تمام غروب

اومدتها ست چشم به راه مسافر بهشتی ست

باتاجی از یاس سپید در دست عطر، نرگس برتن

نشسته به انتظار بردروازه آسمان

شاید امروز دیگر او بیاید

با خود می اندیشد:

آن لحظه که اوراببینم هرگز رهایش نخواهم کرد

می خواهم بنشیند تابتوانم اندکی سربرزانوانش نهم و

کودک آزاده من ، اندکی آرام گیرد

می دانم

عاشقانه های اوست که فقط می تواند غبار از قلب یخزده من بگیرد

ازاو خواهم خواست ازبانوی بهشت اجازه ورود مرا به باغ آبی آسمان بگیرد

من نیز به شکرانه حضورش ، شاخه گلی به رنگ خدا سنگفرش راهش خواهم نمود

 

به امید رسیدن به دشت رویاهاتان

 

  
نویسنده : آفرین ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧